کتاب های نشر مخاطب

معرفی کتاب

  

اقتصاد سیاسی بین الملل در سده بیست و یکم

مولف: اسميت عماد الانيس و كريستوفر فاراندس

مترجم: دكتر امير محمد حاجي يوسفي و دكتر روح الله طالبي آراني

2928 بازدید 5 امتیاز با 3 رای

  • نوع: ترجمه
  • ناشر: نشر مخاطب
معرفی کتاب:

بخش نخستِ اين کتاب با اين هدف تدوين شده است که شما را با سير تطور اقتصاد سياسي بين‌الملل به‌عنوان يک رشته مجزا آشنا سازد. ما همچنين يک جمع‌بندي درمورد ابزارهاي نظري که براي کمک‌رساندن به فهم دنياي کنوني بيش‌ازپيش پيچيده ظهور کرده‌‌اند ارايه مي‌دهيم. بخش دوم کتاب طيفي از موضوعات و روندهاي مربوط به مطالعه اقتصاد سياسي بين‌الملل را بررسي مي‌کند. در اين راستا، به چالش‌ها عليه حاکميت دولت، درهم‌تنيدگي روزافزون ميان اقتصادهاي ملي، و شمار فزايندة موضوعاتي که به مناسب‌ترين نحو در قالبِ چهارچوبه‌هاي تحليلِ زيرملي يا بين‌المللي/ جهان‌گستر درک مي‌شوند، اشاره خواهد شد. شما از طريق مفاهيم و موضوعات کليدي به شيوه‌اي ساختاريافته به بهره‌گيري از تمرين‌هاي تأمل‌برانگيز (reflexive exercises) راهنمايي خواهيد شد.

اقتصاد سياسي بين‌الملل چيست؟

پيشينة وجود رابطه ميان عرصه‌هاي سياسي و اقتصادي را مي‌توان به نخستين روزگارانِ تعاملِ بشر باز گرداند. مردم‌شناسان اجتماعي اذعان دارند که اين پرسشها  در مورد اين که "چه کسي چه چيزي را کِي، کجا و چگونه مي‌بَرَد؟" براي تمامي جوامع و در همة زمان‌ها موضوعيت دارد. تصميم‌گيري سياسي از آنچه از نظر اقتصادي شدني است تأثير مي‌پذيرد. اين چه بسا ممکن است نکته‌اي واضح به نظر آيد. ديدگاه ظريف‌تر اذعان به اين واقعيت است که ملاحظات سياسي نقش تعيين‌کننده‌اي در شکل‌دهي به ارزش‌هاي اقتصادي کالاها، خدمات، و به طور کلي، منابع دارند.

آنچه در جهان معاصر قابل‌ملاحظه است پيچيدگي روزافزون روابط و فرايندهايي است که با اين پرسش‌ها ارتباط دارند. به ويژه اين که، پاسخ دادن به اين گونه پرسش‌ها صرفاً برحسبِ تعاملهاي محلي بيش‌از‌پيش مشکل‌آفرين است. با گذشت زمان ما شاهد اشاعه و سيطرة اقتصادهاي پول‌بنيان (cash-based) در برابر اقتصادهاي معيشت محور بوده‌ايم. اين [وضعيت] که پيوند تنگاتنگي با نظام بين‌المللي مبادلة کالاها و خدمات دارد بدان معناست که تقويتِ فهم و تحليل زمينه‌اي (contextual) براي درک کاملِ آنچه در حال وقوع است ضروري است. تا حدي اين [ضرورت] را مي‌توان به‌عنوان نيروي محرکة ظهور اقتصاد سياسي بين‌الملل به‌عنوان يک رشته جداگانه قلمداد کرد. نه مطالعات سياسي و نه صرفاً رويکردهاي اقتصاد‌‌بنيان تصوير کاملي را به دست نمي‌دهند. رشته روابط بين‌الملل زاييدة شرايط دورانِ پس از جنگ جهاني اول است که توجه خود را بر موضوعات جنگ و صلح، که به نحو شايعي به «سياست اعلي» (high politics) معروف هستند، متمرکز ساخت. در طي دهه‌هاي 1960 و 1970 کساني بودند که فکر مي‌کردند روابط بين‌الملل نه تنها آنچنان که بايد و شايد نظريه‌پردازي نشده است بلکه از بنيان دچار کژفهمي است. براي مثال، اهميت روزافزون شرکت‌هاي چندمليتي و کالاهاي طبيعي (به ويژه نفت) که پيش‌تر به‌عنوان عرصة سياست ادني (low politics) تصور مي‌شدند، هم در کردار روابط بين‌الملل و هم در تحليل روابط بين‌الملل محوريت يافتند. اين تغيير در کانون توجه رشته روابط بين‌الملل به شکل‌گيري مکتب فکري‌اي منتهي شد که به اقتصاد سياسي بين‌الملل معروف گرديد. اثر سوزان استرنج (Susan Strange) را همگان پيشگامِ اين رويکرد جديد مي‌دانند. وي اين استدلال مجادله‌برانگيز را مطرح کرد که اقتصاد سياسي بين‌الملل به‌عنوان رشته‌اي فرعي (sub-discjpline) در درون رشته روابط بين‌الملل ظهور نکرده است بلکه عکس آن صدق مي‌کند. ديدگاه استرنج اين بود که رشته روابط بين‌الملل، به ويژه آن رويکردهايي که همچنان بر محوريت دولت‌ملت تأکيد دارند، اگر نتوانند موضوعات، فرايندها و روندهاي خرد و کلاني را که از درهم‌تنيدگي عرصه‌هاي سياسي و اقتصادي نشأت مي‌گيرند. مد نظر قرار دهند به بيراهه مي‌روند. وانگهي، استرنج و شمار روزافزوني از نويسندگان ديگر استدلال کردند که جداسازي ثمربخشِ اين دو حوزه از يکديگر غيرممکن است.

يکي از عناصر کليدي اقتصاد سياسي بين‌الملل رابطه ميان امور اقتصادي و امور سياسي است. اين [عنصر] بر تمامي رويکردهاي نظري، برخي مثل ساختارگرايي بيشتر و برخي کمتر، تأثير مي‌نهد. اين [عنصر] همچنين يکي از شاخص‌هاي معرّفِ نحوة عملکرد دولت برحسبِ سطح مداخله‌اي است که مي‌کوشد در ارتباط با فعاليت‌هاي به‌اصطلاح بازار آزاد به اجرا در آورد. به معناي دقيق کلمه، رابطه ميان حکومت‌هاي دولت و اقتصاد بازار همانا محورِ مطالعة اقتصاد سياسي بين‌الملل است.

دهه‌هاي اخير شاهد "پيروزي ليبراليسم" (triumph of liberalism) ناميده شده است بوده است. به لحاظ تاريخي، اين [وضعيت] به پايان دورة جنگ سرد و فروپاشي اتحاد شوروي اشاره دارد. در سطحي گسترده‌تر، اين [وضعيت نوعي] ارزيابي درمورد گسترش اقتصاد نئوليبرالي و عقب‌نشيني نسبي سياست‌هاي مداخله‌گرايانة دولت است. چين احتمالاً بهترين نمونة دور شدن از يک اقتصاد دستوري است، ولي در عين حال همچنان رژيم سياسي کمونيستي خود را حفظ کرده است. جداي از اين مثال، اين احساسِ عام‌تر در ميان دولت‌ها وجود دارد که آنها حفظِ کنترل سياسي بر موضوعات اقتصادي را بيش‌ازپيش دشوار مي‌يابند. اين پديدة چندان جديدي هم نيست چراکه وابستگي‌متقابل ميان اقتصادها پديده‌اي است که در طي يک دورة طولاني سير تکاملي خود را پيموده است. اما با اين حال آنچه اهيمتي فزاينده دارد اين است که جريان آزادانه سرمايه و در برخي موارد، مبادله و شرايط تجارت نابرابر (unequal exchange and terms of trade) مي‌توانند سياست‌هاي مالي و ثبات مالي يک دولت را به طور جدي در معرض تهديد قرار دهند.

[بحرانِ] اعطاي وام مسکن و متعاقب آن، بحرانِ بانکي در سال 2007 رابطه ميان دولت‌ها و بازار آزاد را در بوتة آزموني جدّي قرار داد. برخلاف اصولِ مسلّم و مسلّطِ نئوليبراليسم، دولت‌هاي ايالات متحده و اروپاي غربي خود را در موقعيتي يافتند که ناگزير ديدند در سطح گسترده‌اي براي نجات دادن بانک‌ها و ساير شرکت‌ها از ورشکستگي مداخله کنند. پيامدهاي خود داري از چنين اقدامي چه‌بسا مي‌توانست حتي به بحران شديدتر و سقوط اقتصادي در حدّ  رکود و بيکاري توده‌اي بيانجامد. اين مثال آشکارا نشان مي‌دهد که به رغم وجودِ لفاظي درمورد سياست‌هاي نئوليبرالي، همچنان پيوندي تنگاتنگ ميان عمليات بازار و ميزانِ نظارت دولت، در هر دو سطح ملي و بين‌المللي، وجود دارد.

تحليل‌هاي اقتصاد سياسي از تلاش براي فهمِ مجموعه‌اي از کنشگران، موضوعات و فرايندها حکايت دارند. همان‌گونه که در بالا اشاره شد، [اين] پيچيدگي به مرور زمان سير تکاملي خود را مي‌پيمايد و تأکيد بيشتر بر "درهم‌تنيدگي‌ها (interconnections) در يک مقياس جهان‌گستر" نياز به وارسي و بازارزيابي نگرش به جهان را دوچندان مي‌سازد. ظهور آشکارِ يک جامعه مدني جهان‌گستر، وجود بازي‌هاي قدرت در‌حال‌تکوين ميان دولت‌ملت‌ها، و افزايش اهميت سياست‌هاي اقتصادي ليبرالي [مبتني‌بر] تجارت آزاد، همگي عواملي هستند که جهانِ معاصرِ چندوجهي (multi-faceted) را تسهيل مي‌کنند. فصل‌هاي اين كتاب بررسي خواهند کرد که چگونه رويکردهاي نظري مختلف کوشيده‌اند به جهان نظم دهند و آن را فهم کنند. اين بررسي بازبيني خودمان درمورد آنچه را ما معتقديم موضوعيت‌دارترين (relevant) و چشم‌گيرترين روندها در جهان در ارتباط با فرايندهاي جهاني‌شدن است دربرخواهد گرفت. اين بررسي اذعان خواهد کرد که اختلاف‌نظرهايي ميان تحليل‌گران نه‌تنها بر سرِ اين كه چه چيزي در حال وقوع است، بلکه بر سر اين که منظور از روندهاي قابل‌شناسايي متعدد چيست، يا آيا بايد از آنها استقبال کرد يا در برابر آنها به طور جدّي مقاومت کرد، وجود دارد. اذعان مي‌شود که اين گونه اختلاف‌نظرها در ذاتِ هرگونه کاوش درمورد روندهاي اجتماعي وجود دارد. تحليل‌گران مختلف جهان‌نگرش‌ها يا چهارچوب‌هاي اخلاقي متفاوتي دارند. ايدولوژي سياسي بر تمامي ابعاد مطالعة آکادميک سايه مي‌افکند و در آنها نفوذ مي‌کند و نادرست خواهد بود که بگوييم ما مي‌توانيم بي‌طرفي مطلق را در هريک از رويکردهايي که در اينجا بررسي مي‌شوند، از جمله رويکرد خودمان، بيابيم. همين طور، شما نيز به ديدگاه‌هاي خودتان درمورد موضوعاتي که در اينجا بررسي مي‌شوند شکل خواهيد داد.

علاوه بر اين، اين کتاب برداشتي را درمورد اين که چگونه رشته اقتصاد سياسي بين‌الملل به مرور زمان سير تکاملي خود را پيموده است و برخي از پيشينيانِ اين رشته چقدر امروزه همچنان مطرح هستند، ارايه مي‌دهد. براي مثال، آيا نويسندگاني از قبيل آدام اسميت، ديويد ريکاردو، کارل مارکس، آنتونيو گرامشي يا جان مينارد کينز بينش‌هاي سودمندي را درمورد اقتصاد و سياستِِ سدة بيست و يکم ارايه مي‌دهند؟ يا آنها صرفاً شخصيت‌هايي تاريخي‌اند که نقشي راهگشا در ساخته و پرداخته کردنِ فهم ما درمورد سير تکامل و تنوع انديشه سياسي و اقتصادي داشتند، ولي از جهتِ بينش‌دهي در زمينة امور معاصر مطلبي ارايه نمي‌دهند؟ آيا جهان از حيثِ نوآوري فناورانه و دگرگوني‌هاي اجتماعي که رويکردهاي مناسب‌ترِ جديدتري را مي‌طلبند، تغيير يافته است؟ اگر اين چنين است، اين رويکردها متشکل از چه مؤلفه‌هايي مي‌توانند باشند، کدام کنشگران کليدي قلمداد مي‌شوند، چگونه تعامل‌هاي آنها به بهترين نحو به تصوير کشيده مي‌شوند و درک مي‌گردند؟

ساختارِ کتاب

ساختار کتاب بدين گونه سازماندهي شده است که بخش نخست ديدگاه‌هاي نظري مختلف و مفاهيم و موضوعاتي را که آنها شناسايي مي‌کنند و در کنار هم قرار مي‌دهند معرفي مي‌کند. پس از شناسايي اين بنيان‌ها، بخش دومِ کتاب مجموعه‌اي از کنشگران را بررسي مي‌کند، و بخش سوم موضوعات و روندهاي مطرحي را که بازتاب‌دهندة جنبه‌هاي عمدة جهان معاصر هستند بررسي مي‌کند.

فصل  نخست خواننده را با بنيان‌هاي نظري‌اي را که زيربناي مطالعة اقتصاد سياسي بين‌الملل را تشكيل مي‌دهند، يعني واقع‌گرايي، ليبراليسم و مارکسيسم، آشنا مي‌سازد. در اينجا وجوه تمايز کليدي ميان اين رويکردها و سير تطور تاريخي آنها مورد تأکيد قرار مي‌گيرد. در اين ميان، هرچند محور اصلي تمرکز اين فصل بررسي سير تطور رويکردهاي نظري است، ولي مطالعة اين فصل شما را تشويق خواهد کرد تا موضوعيت هر رويکرد در عالم واقع را بررسي کنيد.

پس از آن که بنيان‌هاي نظري رشته در فصل نخست تبيين شد، فصل دوم 2 تأثير داشن‌پژوهان رشته اقتصاد سياسي بين‌الملل از اوايل دهه 1970، وقتي بسياري توجه خود را به آنچه "سياست ادني" (low politics) قلمداد شده بود معطوف کردند، ارزيابي مي‌کند. اين فصل توجه خود را بر موضوع رشدِ نحله‌هاي فکري مختلف در قالب رويکردهاي نوواقع‌گرا، نئوليبرال و ساختاري متمرکز مي‌سازد.

فصل سوم مهم‌ترين رويکردهاي نظري بديلي را که در واکنش به رويکردهاي ارتدوکسِ توصيف‌شده در فصل دوم ساخته و پرداخته شده‌اند. معرفي مي‌کند. در اينجا شما با رويکردهاي فمنيستي، سبز و پسامدرن آشنا خواهيد شد.

پس از آنکه شما با طيف گسترده‌اي از ديدگاه‌هاي نظري آشنا شديد، فصل چهارم 4 فهمي را درمورد نحوة ارتباط اين ديدگاه‌هاي نظري با تجربيات "عالم واقع" ارايه مي‌دهد. ميزان و اهميتِ فرايندهاي جهاني‌شدن (که خود، مفهومي پرمجادله در درون اقتصاد سياسي بين‌‌الملل است) دست‌ماية تفسيرهاي مختلف است. در اينجا ما از شما مي‌خواهيم نقاط برجستة بحثِ جهاني‌شدن را بررسي کنيد. اين فصل ديديگاه‌هايي را که در فصل‌هاي پيشين اين کتاب مورد بحث قرار گرفتند به فصل‌هايي که برخي موضوعات را به نحو خاص‌تري مطرح مي‌کنند پيوند مي‌دهد.

بخش دوم کتاب بر بررسي کنشگران و موضوعاتي که در چهارچوب اقتصاد سياسي بين‌الملل مطرح مي‌شوند تمرکز مي‌يابد. ما در آغاز در فصل پنجم 5 تدبير امور را در سطوح ملي، بين‌المللي، منطقه‌اي و جهان‌گستر بررسي مي‌کنيم. پس از بررسي اجمالي ريشه‌ها و سير تطور نهادهاي برتون وودز، مناظره‌هاي معاصرتر مورد توجه قرار مي‌گيرند. تعداد سازمان‌هاي بين‌‌المللي در پايان دهۀ 1990 ميلادي بالغ بر 2500 بود و اين در حالي است که در آغاز سدة بيستم تنها 30 سازمان بين‌المللي وجود داشت. نقش سازمان‌‌هاي بين‌المللي پيچيده‌تر گرديده است؛ زيرا آن جريان‌هاي فراملي که اين نهادها مي‌کوشند آنها را تنظيم کنند (regulate) وسيع‌تر گريده‌‌اند و کنترل آنها نيز دشوارتر شده است. نقش و اهميت کنشگران خصوصي بزرگ اقتصاد سياسي نيز توصيف خواهد شد. در اينجا اين موضوع برجسته مي‌شود که شرکت‌هاي چندمليتي چگونه و به چه شيوه‌هاي محرکان و قربانيانِ تغييرات جهان‌گستر را مي‌نگرند؛ به چه شيوه‌ها و شکل‌هايي بازتاب‌دهندة ويژگي‌هاي سياسي‌‌اقتصادي هستند، و با چه مسيرها و روش‌هايي براي کسب حمايت از ايجاد يک محيط سياسي که بازتاب‌دهندة سيطرة کنوني نئوليبراليسم باشد لابي مي‌کنند؟ در پايان، نقش جامعه مدني در تقويت ماهيتِ [مبتني بر] نمايندگي نهادهاي تدبير امور جهان‌گستر به نحو تفصيلي‌تري در کانون توجه قرار مي‌گيرد.

فصل ششم تجارت جهاني و سير تطور نظام تجاري بين‌المللي پس از سال1945 را بررسي مي‌كند. در اين ميان، توجه خاصي به مديريت اين نظام مي‌شود. موضوعات مطرح در تجارت جهاني، ازجمله جايگاه کشورهاي درحال‌توسعه و مناظرة «تجارت آزاد در برابر تجارت منصفانه»، مورد بحث قرار مي‌گيرند.

فصل هفتم سير تطور نظام مالي جهان‌گستر و تأثيري را که اين نظام بر کنشگرانِ اقتصاد جهاني داشته است بررسي مي‌کند. سقوط نظامِ نرخ‌هاي ارز ثابت که پس از جنگ جهاني دوم شکل گرفته بود، موج اصلاحاتِ معطوف به بازار (market-oriented reform) در بازارهاي مالي داخلي، ادغام سريعِ بازارهاي سرماية ملي با درنورديدن مرزهاي سياسي و تنظيمي  (regulatory) محورهاي مباحث اين فصل را تشکيل مي‌دهند. اين فصل با تمرکز بر تأثير بحران‌هاي مالي و ثبات  نظام مالي معاصر پايان مي‌يابد.

فصل هشتم جايگاه موضوعات و استراتژي‌هاي توسعه در اقتصاد جهاني را بررسي مي‌کند. ماهيت مجادله‌برانگيز اصطلاح "توسعه" برجسته مي‌شود و رئوس کلي فهم‌هاي تاريخي در قسمت نخست بيان مي‌شوند. چرخش جهت‌گيري به سوي  تفکر ارتدوکسِ نئوليبرالي در [زمينة] توسعه مورد بحث قرار مي‌گيرد و تأثير موضوعاتِ مهمي ازقبيل کمک خارجي  و بحران بدهي‌ها برجسته مي‌شود.

فصل نهم تنوع نظر و مناظره در رابطه با تبعات زيست محيطي کردارهاي فعلي و پيشنهادهاي آينده در زمينة توليد را مورد توجه قرار مي‌دهد. در يک سرِ اين مناظره، زيست‌بوم‌باورانِ"ژرف‌نگر" (deep ecologists) عاقلانه بودن (wisdom) سياست‌هاي منحصراً انسان‌محورِ توسعه را زير سؤال مي‌برند؛ حال آن که ساير صاحب‌نظران ("محيط‌زيست‌گرايان" در لايه‌هاي مختلف انديشة "سبز") ترجيح مي‌دهند بر محيط‌زيست‌دوستي (conservationism) و بهره‌برداري بهينه از منابع طبيعي تأکيد کنند. تغيير آب‌و‌هوايي، افزايش بالقوة سطح آب درياها، باران اسيدي، تخريب جنگل‌ها، و از بين رفتنِ زيستگاه‌ها که به کاهش تنوع زيستي مي‌انجامند از جمله موضوعاتي هستند که مورد بحث قرار خواهند گرفت. طيفي از واکنش‌ها از جانب طرف‌هاي مختلف، هم از جانب طرف‌هاي دولتي و هم از جانب طرف‌هاي خصوصي، با ذکر مثال تبيين خواهد شد.

فصل دهم نقش تمثيلي پرتناقضي (paradoxical) را که تحولات فناورانه در بسياري از ابعاد اقتصاد سياسي بين‌‌الملل دارد بررسي مي‌کند. از يک سو، اين تحولات را چه بسا به‌عنوان ابزاري که از طريق آن پروژة نئوليبرالي اقامه شده است قلمداد شود و از سوي ديگر، راه‌حل‌هاي بالقوه‌اي  را براي بسياري از معضلات حادِ جهان‌گستر در هر دو عرصة ظرفيت‌هاي لجستيکي و هماهنگ‌سازي، ارايه مي‌دهند. مناظره‌ها بر سرِ دسترسي به فناوري و اهميت زبان انگليسي به‌عنوان رسانة راهبرِ (leading) گفتمان بين‌المللي نيز مورد بررسي قرار خواهد گرفت. مزيت‌هاي نسبي در درون نظام تجارت بين‌الملل و تثبيت و ريشه دواندن "تقسيم‌بندي‌‌ها از حيث ثروت" نتيجة مستقيم در اختيار داشتنِ منابعِ مطرح (relevant) و به‌کاربستنِ دانش فني هستند.

فصل يازدهم به موضوعات فرهنگي به‌عنوان عامل مهم ديگر در رابطه با جهاني‌شدن توجه دارد؛ و حتي اشاره کرده است که بذرهاي يک تک‌فرهنگ (monoculture) جهان‌گستر از مدت‌ها قبل پاشيده شده است. اين فصل اين ديدگاه را در پرتوي حوزه‌هاي موضوعي بحث شده در بالا و مناظره‌هاي نظري مرتبط با آنها بررسي مي‌کند. تأثير بالقوة اشاعة يک نظام مسلّط توليد، و نيز اين امکان که مجموعة شايعي از ارزش‌هاي ذاتي لاجرم [در نتيجة شکل‌گيري اين نظام مسلّط توليد] پديدار مي‌شود، در بوتة بررسي انتقادي قرار خواهد گرفت. در اينجا بر ترويج گونه‌هاي معيني از "شناخت"، ارزش‌ها، هنجارها، و حقوق تأکيد خواهد شد. ديدگاه "برخورد تمدن‌ها" که هانتينگتن مطرح کرده است بار ديگر در رابطه با موضوع «نظام ارزشي رقيب» مورد توجه قرار گرفته است. مناظرة رو به تکوين پيرامون نسبي‌گرايي فرهنگي و يا جهان‌شمولي فرهنگي (cultural universality) به نحوي اجمالي بررسي خواهد شد. به ويژه اين فصل امکان وجود رابطه ميان يک نظام تجاري تقريباً جهان‌شمول و يک نظام خاصِ مفروض‌ها و ارزش‌ها را که هم‌زمان با آن شکل گرفته است مورد بحث قرار مي‌دهد.

فصل دوازدهم مي‌کوشد تمامي موضوعات و روندهاي بالا را در چهارچوب مجموعة پويا، پرمناقشه و در حال تکاملي از دستورکارهاي امنيتي بررسي مي‌کند. بسياري از متون درسي رشته روابط بين‌الملل مباحث خود را بر امنيت دولت‌محور و نظامي‌محور متمرکز خواهند ساخت، حال آنکه ماهيت متمايز رويکردهاي اقتصاد سياسي بين‌الملل، درست برخلاف رشته روابط بين‌املل، تمايل دارد تفسير و تحليل گسترده‌تري درمورد موضوعات امنيتي برگزيند.

بخش نتيجه‌گيري كتاب ابعاد برجستة فرايندهاي جهاني‌شدن و ارزش‌هاي نسبي و قواي (power) تبييني ديدگاه‌هاي تحليلي رقيب را مرور مي‌کند: اين ابعاد دربرگيرندة اين پرسش‌ها هستند: کدام کنشگران در کانون توجه قرار مي‌گيرند، حدود و ثعورة که کنشگران در چهارچوب آنها عمل مي‌کنند کدامند، و چگونه آنها با يکديگر ارتباط دارند؟

اين کتاب مدعي نيست که تبيين کاملي را براي پديده‌هاي معاصر ارايه مي‌دهد؛ اما با اين حال، درآمدي بر مکاتب فکري متعدد در رشتۀ اقتصاد سياسي بين‌الملل و کاربست (relevance) آنها براي شماري از موضوعات گزينش‌شده را فراروي شما مي‌نهد. در اين راستا، بينش‌هايي درمورد اين که چگونه جهان در واکنش به ابعاد جهاني‌شدن سير تکاملي خود را مي‌پيمايد تشريح خواهد شد. روشن خواهد شد که با مطالعة اين کتاب، دانشجويان رشته اقتصاد سياسي بين‌الملل نه تنها فهم ارتقا يافته‌اي درمورد اين رشته، بلکه فهم ارتقايافته‌اي درمورد جهانِ پيرامون خود و جايگاه خود در درون آن را به دست خواهند آورد.

  • Currently 5/5 Stars.
  • 1
  • 2
  • 3
  • 4
  • 5
نظرات

ارسال
در حال حاضر هیچ نظری ثبت نشده است. شما می توانید اولین نفری باشید که نظر می دهید.

جستجو در کتاب ها


عنوان:

مولف:

مترجم:

شابک:

شماره کتابشناسی ملی:

معرفی کتاب:

طراحی سایت: ایز وب