کتاب های نشر مخاطب

معرفی کتاب

  

نگاهي نو به دين و سياست در نظام بين‌الملل كنوني

مولف: اریک هانسن

مترجم: عسگر قهرمانپور

1915 بازدید 0 امتیاز با 0 رای

  • نوع: ترجمه
  • ناشر: نشر مخاطب
  • سال انتشار: 1392
معرفی کتاب:

چنين رويكردهاي دوگانه ـ محلي و جهاني، دين و نظام‌‌هاي اقتصادي، نظامي و ارتباطاتي ـ را زماني بهتر مي‌توان تحليل كرد كه دلايل سقوط ديوار برلين را فقط از يك زاويه بررسي نكنيم. هرگونه برداشتي از حوادث نوامبر 1989 در اروپاي شرقي كه ضعف تدريجي اقتصاد طي مسابقه تسليحاتي شوروي- آمريکا، پروستريکاي(بازسازي) سياسي- اقتصادي ميخاييل گورباچف يا نقش ارتباطات عمومي و ديني جان پل دوم و كاتوليسم لهستان را ناديده بگيرد، برداشتي ناقص خواهد بود و در نتيجه بخش‏هاي مهم تبيين كامل سياسي را از قلم خواهد انداخت. لذا، كتاب حاضر بيشتر بحث خود را به ريشه‌‌ها و دلايل ديني كمتر بررسي شده در سياست بين‌الملل اختصاص مي‌دهد و ]نويسنده[معتقد است حتي معنوي‌ترين عوامل را مي‌توان درون بسترهاي سياسي و نظام‏هاي اقتصادي، نظامي و ارتباطاتي مشاهده كرد. از اين رو، جاي شگفتي اينجاست که پيشرفت‌‌هاي سريع فن‌آوري باعث اهميت روزافزون نقش دين در چنين نظام‌هايي شده است. پس در كجا بايد به دنبال يك پارادايم جديد جهاني باشيم؟ از كجا بايد آغاز كرد. از نظر خود من و تجربه تدريس در دانشگاه دره سيليکون کاليفرنيا، افزايش سريع پيشرفت‌‌هاي فن‌آوري، شگفت‏ترين پديده دو دهه اخير به شمار مي‌آيد. نوآوري‌‌هاي علمي بر همه حوزه‌‌هاي زندگي تأثير گذاشته است؛ از بيوتكنولوژي گرفته تا سرگرمي. فن‏آوري با تقويت همگرايي روزافزون نظام بين‌المللي اقتصادي در روش و در عمل به نحو چشمگيري بر سياست نيز تاثير مي‏گذارد. و اگر هر کدام از ما {امريکاييان} وسوسه شده‏ايم همگرايي اقتصادي جهان‏گستر[1] را ناديده بگيريم بايد در انتظار تجربه «آنفولانزاي آسيايي[2]» اواخر دهه 1990 بنشينيم. فريدمن(1) کتابش را با بيماري‏هاي واگيردار آغاز مي‏کند: از تايلند گرفته تا ديگر بازارهاي آسيايي به عنوان سرمايه‏گذاران محلي و جهاني که به دنبال ثبات ارز هستند؛ از آسيا تا روسيه که به دنبال کالاهايي مثل نفت هستند؛ از روسيه تا برزيل و ايالات متحده که سرمايه‏گذاران به دنبال بيرون کشيدن سرمايه‏هايشان هستند.

بنابراين، نظام اقتصادي بين‌المللي کنوني نشانگر بسياري از پويايي‌هايي است كه ايمانوئل والراشتاين[3] و ديگر انديشمندان نظريه نظام جهاني به آن اشاره مي‌كنند؛ نظامي كه با تمركز بر پيوند ميان مرکز حاکم اقتصادي و حاشيه استثمار شده كه ساكنانش توليد پايين و دستمزد ‏‏اندك دارند، به دنبال تبيين توسعه تدريجي جهان‏گستر در چهار سده گذشته بوده‏ است. توليد در سطح جهان از مرکز توسعه شانون در ايرلند[4] تا منطقه ويژه اقتصادي شنزن در گوانگ دانگ[5] روي مي دهد.

شهرنشيني سريع، نابرابري‌‌هاي درون كشورها و مناطق جهان را دو چندان كرده است و تقريباً در همه موارد، مي‌توان شكاف‌‌هاي بزرگ اقتصادي ـ اجتماعي ميان شهرها و مناطق روستايي را مشاهده كرد. آلونك‌‌هاي كوچك مقوايي، مناطق محروم از آب و برق و حاشيه‌‌هاي فقير همچنان در شهرهاي جهان در حال توسعه به چشم مي‏خورند و هجوم جمعيت را از پس كرانه‌‌ها به خود جذب مي‌كنند. دانش گسترده دربارة نابرابري‌‌ها در سبك زندگي توسط آنهايي كه در حاشيه شهرها و در محروميت زندگي مي‌كنند به اضافة زنجيرة طولاني جنگ‌‌هاي منطقه‌‏اي باعث احياء‏شدن جنبش‌‌هاي مهاجرت و آوارگي شده است. رژيم‌‌هاي اقتدارگراي خشن در حاشيه، چنين جريان‌هايي را تحريك مي‌كنند، درست انگونه که ميل براي زندگي بهتر را ترغيب مي‏کنند. بازگشت هنگ‏کنگ به چين در سال 1997، گردهمايي‌‌هاي کلفت‏هاي فيليپيني در روز يكشنبه بزرگ در مرکز مستعمره سابق را از بين نبرده است. چشمان خانواده‌‌هاي آنها همچنان منتظر دريافت وجوهات خانواده‌هايشان هستند و بوروکرات‏‌هاي هنگ‌کنگي احساس مي‏کنند اين کارگران ميهمان مي‌توانند همواره در خدمت آنها باشند. در سال 2003، بانك توسعه بين امريكايي گزارش داد تقريباً يك پنجم درآمد جمعيت مكزيك از وجوهات بستگانشان در ايالات متحده است؛يعني 5/14 ميليارد دلار.(2)اين ميزان درآمد که بر اساس برآورد بانک {توسعه بين آمريکايي} به مواد غذايي، مسکن و آموزش بيست و پنج ميليون مکزيکي کمک مي‏کند فراتر از سرمايه گردشگري و خارجي است. مبادله خارجي مکزيک فقط توليد نفت است.

پايان جنگ سرد، قدرت نظام اقتصادي بين‌المللي را با از بين بردن بسياري از محدوديت‌‌هاي سياسي، افزايش داده است. بنابراين، اقتصاد بين‏المللي بسيار مستقل‏تر از نظام‏هاي اقتصادي، نظامي و ارتباطاتي و در عين حال همگراتر شده است. حملات القاعده به برج‌‌هاي دوقلو در نيويورك و پنتاگون و پاسخ‌‌هاي متعاقب ايالات متحده در افغانستان و عراق يادآور اين نكته هستند كه گاهي توانايي نظامي يك كشور بر همه چيز پيروز مي‌شود. دوران هسته‌اي «روز بعد از ترينيتي[6]» درجولاي 1945 آغاز و با توسعه بمب‌‌ها و موشك‌‌هاي پيشرفته مجهز به سيستم‌‌هاي هدايت «هوشمند»  گسترش يافته است. بسان اقتصاد بين‌المللي، بمب‌‌هاي گرماهسته‌اي[7] نيز جهان را همچون سيستمي به هم گره زده است اما به روش كمتر تنظيم شده و بيشتر سرسختانه. با اين حال، {ويژگي} ويرانگري اين سلاح‏هاي جديد باعث مي شود به کارگيري و استفاده از آنها بسيار آزاردهنده باشد. حتي مهمترين حامي سلاح‏هاي هسته‌اي در هند، سوبرمانيام[8] تصريح کرده است: «جهاني که در آن سلاح‏هاي هسته‏اي مي‏تواند به عنوان عامل قدرت مورد استفاده قرار گيرد براي هميشه سپري شده است».(3)پروژه جهاني قدرت متعارف آمريکا نشان داد که ]چنين قدرتي[ براي پيروزي در جنگ خليج فارس، بوسني، کوزوو، افغانستان و عراق کافي است.

و به اين ترتيب، ارتباطات سومين پايه نظام بين‌الملل متاثر از فن‌آوري را تشكيل مي‌دهد. انقلاب اطلاعات از اينترنت گرفته تا توزيع فيلم‌‌هاي هاليوودي، امكان‌پذيري يك فرهنگ جهان‏گستر[9] را ميسر ساخته است. چنين دسترس‌پذيري جهان‏گستر و گسترش روزافزون اينترنت بسياري از والدين و ملي‏گرايان فرهنگي را نگران كرده است. از ديگر سو، مبارزه براي تحديد دسترسي به ارتباطات جهاني در اشكال مختلف از قوانين «درصد محتوا» گرفته تا فيلترهاي اينترنتي همچنان ادامه دارد. با همه اين احوال، ارتباطات، همچنان يكي از سه پايه اصلي نظام يكپارچه جهاني را تشكيل داده است. هيچ واحد مجزايي براي تحليل ارتباطات مثل ارزش پول در نظام اقتصادي وجود ندارد. با اين حال، موضوعات ديني ـ سياسي عميق‌تر از دو سيستم ديگر مورد بررسي و كندوكاو قرار مي‌گيرند، چون ارتباطات به طرز لاينحلي ارزش‌‌ها و هويت‌‌هاي اجتماعي و شخصي را در برمي‌گيرد.

همان طور كه مثال‌‌هاي جنگ عراق و کوزوو نشان مي‌دهند، سه سيستمي كه به آنها اشاره كرديم در اين موارد نه تنها در حال تبديل شدن به همگرايي (افقي)[10] بين‌المللي هستند، كه با يكديگر نيز به طور پيشرفته‌اي در حال همگرايي (عمومي)[11] هستند. در واقع، حملات يازده سپتامبر، همگرايي عمومي و افقي جهان‏گستر را با نابودي اهداف نمادين نظامي و اقتصادي و متعاقباً اهميت رسانه‌‌هاي ارتباطاتي را نشان داد. منابع مالي هنگفت و ماهواره‌‌هاي پرهزينه، غول‌‌هاي رسانه‌اي و قدرت نظامي را تقويت مي‌كنند. ارتش‌‌ها از ميادين نفتي و مدارس، پشتيباني و حمايت مي‌كنند. تلويزيون مطالبات را افزايش مي‌دهد و مخاطبان داخلي را براي حمايت از مداخله نظامي خارجي با كمك خبرنگاران و گزارشگران نظامي آماده مي‌كند. به جاي استفاده از «كاربرد دوگانه» پيشرفت‌‌هاي كامپيوتري و ماهواره‌اي بايد در اين بستر از «كاربرد سه گانه[12]» استفاده كرد. فريدمن تصريح مي‌كند، امروزه مرزهاي سنتي ميان سياست، فرهنگ، فن‌آوري، مالي، امنيت ملي و اكولوژي بيشتر از گذشته در حال ناپديد‏شدن و كم‏رنگ شدن هستند. از چشم‏انداز نظري، جهان به يك نظام جهاني واقعاً افقي و عمودي تبديل شده است، اما با ويژگي‌‌هاي فن‌آوري مدرن كه والراشتاين هرگز روياي آن را نديده بود.

پارادايم‌‌هاي وستفاليايي و جنگ سرد سادگي خود را از تمركز نظري مشروعيت ايدئولوژيكي و سازماني در دولت ملت مستقل مي‌گرفتند، حتي زماني كه دولت ملت با واشنگتن يا مسكو همسو شده بود. وضعيت كنوني چنين سادگي را نشان نمي‌دهد. دولت – ملت‌‌ها همچنان بازيگران نظامي و سياسي هستند، اما شركت‌‌هاي چندمليتي در نظام‌‌هاي اقتصادي و بين‌المللي حاكم هستند. فريدمن حتي استدلال مي‌كند ويژگي اصلي بازارهاي کنوني اقتصادي اين است كه هيچ كس مسئول نيست. اين سه نظام اقتصادي، نظامي و ارتباطاتي هم درون خودشان و هم در تعامل با يكديگر تغيير مي‌يابند.

در مواجهه با تأثير سريع تغييرات فن‌آوري در نظام‌‌هاي اقتصادي، نظامي و ارتباطاتي بين‌المللي، آيا پاسخ سياسي نظامندي از سوي بازيگر اصلي جهاني با گروهي از بازيگران صورت گرفته است؟ فرانسيس فوكوياما در «پايان تاريخ»(4) تأكيد كرد نظام جهاني تأثيرپذيري و جذب ايدئولوژي واحد فراگير يعني سرمايه‏داري ليبرال دمكراتيك را به نمايش مي‌گذارد. هرچند اين ايدئولوژي در جهان (كشورهاي) در حال توسعه با جذابيت كمتري روبه‌رو بوده است، ولي تاكنون هيچ ايدئولوژي جايگزين متحدالشكل به‌صورت ملي‏گرايي، امپرياليستي يا بين‌المللي ظهور نكرده است. هويت‌‌هاي فرهنگي و سياسي مردم بعد از سقوط ديوار برلين دچار سردرگمي بيشتري شده‏اند. در مجموع، جهان كنوني ما، تغيير سريع و شتابنده فن‌آوري را با چارچوب‌‌هاي بسيار آشوب‏زده و چهل‌تكه تركيب مي‌كند و هنوز تصويري اطمينان‏بخش براي فرزندان يا نوه‌‌هاي ما ارائه نداده است.

 

دين در فرهنگ و سياست

نقطه آغاز تبيين سياست جهاني کنوني فهم تأثيرات نظام‌‌هاي جهاني اقتصادي، نظامي و ارتباطاتي متاثر از فن‌آوري بر سياست جهان است، اما چنين فهمي فقط نيمه خالي ليوان را در برمي‌گيرد. تبيين‌‌هاي كلان از قبيل نظريه سيستم جهاني و نظريه وابستگي ريشه‌‌هاي ماركسيستي‌شان را نشان مي‌دهند. افزون بر اين، به طور كلي اين نظريه‌‌ها به تبيين‌‌هاي اقتصادي تمايل بيشتري دارند و تقريباً هر عامل ديگري را كنار مي‌گذارند. گاهي، اهداف نظامي، فرهنگي به ويژه ديني بر هر انگيزه ديگري اولي‌تر است. براي مثال، پاسخ محدود افكار عمومي مصر به ترور برنده جايز صلح نوبل و انور سادات، رئيس جمهور مصر در سال 1981، شهروندان و سياست‏گذاران امريكايي را حيرت‏زده كرد. طي دهه‌‌هاي1970 و 1980، حتي اخوان المسلمين بر انگيزه ديني تمركز كرد و در برابر غرب سكولار و شرق ملحد از ارزش‌‌هاي اسلامي دفاع كرد. اين انگيزه ديني بر هرگونه ملاحظه اقتصادي يا استراتژيك اولويت داشت به ويژه كه حكومت سادات را يك همدست غيرديني تلقي مي‌كرد. از زمان انقلاب اسلامي ايران در بهمن ماه سال 1357، حوادث جهان به اين سمت و سو رفته است كه دين مولفه مهمي در بسياري از نظام‌‌هاي سياسي ملي به ويژه در جهان در حال توسعه به شمار مي‌آيد. دين يك حوزه مستقل از فعاليت انساني را تشكيل مي‌دهد اما نه يك نظام تعاملي مثل نظام‌‌هاي سياسي و اقتصادي، نظامي و ارتباطاتي. هيچ نظام ديني جهان‏گستر وجود ندارد چون ويژگي‌‌هاي ديني دو ملت ضرورتاً مثل اقتصادهاي آن، مرتبط به هم نيستند. با اين حال، همه اديان به نحو فزاينده‌اي در دوران پس از جنگ سرد به بازيگران سياسي مهمي تبديل شده‌اند. ناديده گرفتن نقش دين يا تقليل آن به سياست، اقتصاد، اقدام نظامي يا تأثير رسانه به خطاهاي بسيار فاحش و چشمگيري در سياست و امور جهاني مي‌انجامد. براي مثال، در بهار 2003، وزارت دفاع ايالات متحده، تأثير دين در بازسازي سياسي عراق را به طرز آشكاري دست كم گرفت.

اين روندها، تأثير سياسي جهان‏گستر اسلام و مسيحيت و تأثير سياسي ملي فزاينده همه اديان را افزايش داده‌اند. در نظام‌‌هاي سياسي کنوني كه يك دين غالب دارند، اديان معمولاً دو نقش متناقض ايفاء مي‌كنند. نخست، دين تصريح مي‌كند همه لايه‌‌هاي اجتماعي زير يك فرهنگ ملي متحدالشكل گردهم آيند. دوم، دين به عنوان انسجام ايدئولوژي براي طبقات فقير و ستم‏ديده و متوسط عمل مي‌كند تا خواستار عدالت اجتماعي بشوند. براي مثال، تنش‌‌هاي سياسي و اجتماعي در امريكاي لاتين و خاورميانه نشأت گرفته از تلاش‌‌هاي اديان مربوطه شان هستند تا از يك سو براي همه شهروندان «خير عمومي» ملي را به ارمغان آورند و همزمان گزينه ترجيحي را براي طبقات فقير انتخاب مي‌كنند.

ديپلمات‌‌ها و دانش‏پژوهان هنوز فاقد يك نظريه تركيبي جامع براي تكميل تحليل‌‌هاي فراوان سياسي ـ ديني محدود به يك كشور مجزا يا دين مجزا يا يك منطقه جغرافيايي مجزا هستند. در مجموع، پرسش اين است كه چگونه رابطه دين و سياست را در جهان پس از جنگ سرد مي‌فهميم؟ و چگونه اين رابطه با نظام‌‌هاي بين‌المللي متأثر از فن‌آوري تعامل مي‌كنند؟ فن‌آوري‌‌هاي پيشرفته و تأثير نظام‌‌‌هاي اقتصادي، نظامي و ارتباطاتي مدام محيط‌‌هاي جديدي خلق مي‌كنند كه در آن افراد و جوامع مجبور مي‌شوند بر اساس هويت اجتماعي و شخصي متصورشان انتخاب‌‌هاي سياسي پيش‌بيني‌ناپذيري بكنند (من چه كسي هستم؟ ما چه كسي هستيم؟). ساموئل هانتينگتون در برخورد تمدن‏ها(5) نشان مي‌دهد كه اين هويت‌‌هاي فرهنگي كه عمدتاً مبتني بر دين هستند، نقش مهمي در تعريف وفاداري‌‌هاي جهان پس از جنگ سرد ايفاء مي‌كنند. در واقع، علوم اجتماعي كنوني، اقتصادهاي بين‌المللي، دكترين راهبردي و نظريه ارتباطات را بهتر از نظام سياسي جهان‏گستر با روابط بين‌الملل دين و سياست تبيين مي‌كند. اين كتاب اميدوار است با مرتبط كردن روابط سياسي‌ـ‌ديني با پيشرفت‌‌‌ها در نظام‌‌هاي اقتصادي، نظامي و ارتباطاتي متأثر از فن‌آوري، پارادايم جديدي براي فهم سياست پس از جنگ سرد ارائه بدهد. استدلال كتاب حاضر اين است كه پاسخ‌‌هاي ديني به اين انتخاب‌‌هاي سياسي پيش‏بيني نشده عمدتاً بستگي به سه عامل دارد: سطح تعامل سياسي ـ ديني از محلي تا جهان‏گستر؛ ماهيت دين از اديان آسماني[13] از اسلام و مسيحيت گرفته تا اديان تجربه مكاشفه‌اي[14] مثل بودائيسم؛ و فرهنگ منطقه‌اي يا ملي تعامل سياسي ـ ديني از غرب سكولار گرفته تا ايران اسلامي.

  • Currently 0/5 Stars.
  • 1
  • 2
  • 3
  • 4
  • 5
نظرات

ارسال
در حال حاضر هیچ نظری ثبت نشده است. شما می توانید اولین نفری باشید که نظر می دهید.

جستجو در کتاب ها


عنوان:

مولف:

مترجم:

شابک:

شماره کتابشناسی ملی:

معرفی کتاب:

طراحی سایت: ایز وب